الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

70

شرح حديث عرض دين حضرت عبد العظيم حسنى (ع) (فارسى)

نباشد و وجود آن وجود ، وجود باشد و عدم آن عدم وجود باشد . خدا حق است يعنى ثابت ، دائم ، ازلى و ابدى است و غير او باطل ؛ يعنى زايل و فانى است و معناى : ألا كلّ شئ ما خلا الله باطل * وكلّ نعيم لا محاله زائل « 1 » همين است و از همين جهت اصدق شعر است اما اگر گفته شود خدا حق است يعنى همه او است يا غير از او نيست و داير بين امرين است يا حق است و وجود ، و يا باطل و عدم و آسمان و زمين و همه‌ى مخلوقات كه باطل‌اند اگر باشند و خدا هم كه حق است يا حق كه خدا است هم باشد ، اجتماع نقيضين و حق و باطل لازم مىشود اينها صحيح نيست ؛ زيرا حق و باطل نقيضين نيستند و اجتماع هر دو ممكن است هم باطل به معناى صحيحش كه موجودات محدثه ميباشند وجود دارند و هم حق و وجود ثابت ازلى ابدى و محدث ممكنات وجود دارد و معناى اين كه خدا واجب الوجود است اين است كه وجودش واجب است و عدمش ممتنع است نه اينكه وجودش وجود است و در مقابلش ، عدم است كه نفى ممكن الوجود موجود بالوجدان شود . آيات قرآن كريم ، از « بسم الله » سوره‌ى « فاتحةالكتاب » تا الناس سوره‌ى « ناس » بر اين معنا صراحت دارد هم رحمان ، راحم ، خالق ، رازق ، مالك ، حق ، ثابت ، مصور ، قادر ، حافظ و غفّار و . . . وجود دارد و هم مرحوم ، مخلوق ، مرزوق ، مملوك ، محفوظ و مغفور و . . . وجود دارد .

--> ( 1 ) . بحارالانوار ، 22 / 267 .